توماس هابز
توماس هابز , دومین فرزند از سه فرزند یک خانواده (از قسم میانه) در 5 آوریل 1588 همزمان با سال نبرد معروف به (آرمادا ) که میان انگلستان واسپانیا بود در شهر (وست پورت) انگلستان به دنیا آمد.
مادرش دختر یه کشاورز (خرده مالک) وپدرش کشیش بخش بود که حتی آموزش عمیقی دراین رابطه نداشت.
توماس پس از تحصیلات مقدماتی به آکسفورد رفت که از دانشگاههای عقب مانده ی زمان دانسته می شد وهنوز درآن منطق ارسطویی آموزش داده میشد . او پس از پنج سال گواهنامه دانشگاهی گرفت البته تنها فایده تحصیل در آکسفورد ترجمه کتاب تاریخ (جنگ پلوپونز) اثر توسیدید به انگلیسی بود.
توماس پس از فراغت از تحصیل درآکسفورد معلم فرزند ( ویلیام کاوندیش ) ازاعیان انگلیس شد وهمین فرصتی بود که به همراه پسر کاوندیش به ایتالیا وفرانسه سفر کند وآشنایی با فرانسیس بیکن از اتفاقات مهمی بود که از رابطه باخانواده کاوندیش به دست آورد. درسال 1637 نخستین کتاب فلسفی خود رابه عنوان رساله صغری به پایان رساند وبه خاطر مقارن شدن همین کتاب با موافقت چارلز اول با راه اندازی پارلمان پس از 11 سال بود و چون هابزدرآن رساله ازحقوق مطلق پادشاه دفاع کرده بود از ترس پارلمان ازانگلستان گریخت وتاسال 1651 درفرانسه ماند.
دراین بین دو کتاب مهم خود : اصول فلسفه سیاست و لویاتان رانوشت. کتاب لویاتان شاهکارهابز دانسته می شود.
هابزدرسال1666 کتابی به عنوان مناظره میان فیلسوف وپژوهنده قوانین عرفی انگلستان نوشت که تاپس از مرگ او منتشرنشد.
اودراین رساله به کسانی که برخلاف نظراو قوانین را مختص فرمانهای حاکم نمی دانستند تاخته است.
درسن 84 سالگی زندگی نامه خود رابه زبان لاتین نوشت و2سال بعدمنظومه (ایلیاد و اودیسه ) را به انگلیسی برگرداند. در سال 1675 لندن را به قصدروستا ترک کرد ومدتی را نزد خانواده کاوندیش گذراند ودرسال 1679 درسن 92سالگی درگذشت.
هابز معتقد بود که قوانین اجتماعی ساخته ذهن واراده خود افراد ونشانه چاره جویی ایشان برای حل مسائل اجتماعی است برخلاف قوانین طبیعی که به نظراونمودارفرمانهای الهی است واین قانون طوری است که اگرخدایی هم درجهان نبود بازآدمیزادگان به رعایت آنهاناگزیر بودند این بخش از اصول عقاید هابزیادآور ماکیاول است
حاصل سخن هابزدرلویاتان این است که افراد اگر بخواهند درجامعه ازامنیت کامل برخوردارشوند بایدهمه اختیارات خود را به یک فرد یا جمعی ازافراد واگذار کنند.
ازنظرهابزقدرت عبارت از: (اسباب موجودهرکس برای احراز خیری آشکار درآینده ) واین دارای دونوع است : قدرت فطری وقدرت سببی.
قدرت فطری ازمواهب جسمانی وفضایل معنوی فراهم می شود,همچون نیرومندی وبزرگ اندیشی
قدرت سببی ,وسایلی است که شخص به یاری آن فضائل و یابه همراهی بحث برای کسب قدرت بیشتراحراز میکند مانندک ثروت,شهرت به این معناکه ارزش هرکس دراجتماع بسته به این است که دیگران قدرت اورا چه اندازه می پندارند.
لویاتان درتورات نام تمساحی عظیم است که برروی خاک نظیراونیست,برهرچیز بلندنظر می اندازد وبرجمیع حیوانات سرکش پادشاه است .
تأثير انديشههای هابز روزافزون بود، اما به همان نسبت نيز بر تعداد مخالفان و دشمنان او افزوده میگشت. سال 1666 سال طاعون، آتشسوزی و ويرانی در لندن بود. روحانيان کليسا فرصت را مغتنم شمرده و کارزار تبليغاتی گستردهای عليه دگرانديشان سازمان دادند و مخالفان فکری خود را مسبب فلاکت و بدبختی حاکم معرفی کردند. آنان از جمله به دليل حملات و انتقاداتی که هابز بويژه در بخش پايانی کتاب «لوياتان» به پاپ و حکومت روحانيان کرده بود، وی و آثارش را در ليست سياه قرار دادند. از همين رو نوشتهی جديد او تحت عنوان «بهيموث» يا «پارلمان طولانی» که انتقادی کوبنده از تاريخچهی جنگ داخلی انگلستان بود، نتوانست در آن زمان منتشر گردد و پس از مرگ هابزاجازهی انتشار يافت.
دروضع طبیعی یعنی درحالی که قانون ودولتی درکارنباشد دشمن طغیان می کند وافراد دربرابر یکدیگر رفتاری پیش می گیرند که هابز آن را (جنگ همه به ضد همه ) می نامد.
ودرهمین مورد بود که جمله معروف خود رابه اینگونه بیان کرده است ( انسان گرگ انسان است ) یعنی درآن حق وباطل معناندارد , زیرا وقتی حاکمی بالای سر مردم نباشد کهآنهارابه اطاعت وادارد قانونی هم درکارنیست و وقتی قانونی هم نباشد ظلم وبطلان مصداق پیدا نمی کند.
به نظر هابز اگر افراد آزاد باشند ميکوشند تا عقايد خود را بر ديگران تحميل کنند. عقايد ديني از اين قاعده مستثني نيستند. بنابراين وجود قدرتي فوق قدرت افراد لازم است تا از اين ستمگري جلوگيري کند. اسرار دين را با عقل نمي توان درک کرد و شناخت، بايد آنها را ناشناخته پذيرفت.
مي گويد:«اسرار دين مثل حبي است که پزشک به بيمار ميدهد. بايد ناجويده بلع شود تا نتيجه شفابخش دهد. اگر جويده شود، تلخي آن حس ميشود و دهان آن را بيرون مي افکند». اما اگر دين در اختيار دولت باشد، دولت فرمان ميدهد که افراد چه اصولي را بپذيرند و در نتيجه از اين لحاظ نظمي برقرار ميشود. اما اشخاص ميتوانند در دل خود به هرچه بخواهند اعتقاد داشته باشند يا اصلاً اعتقادي به دين نداشته باشند، ولي حفظ صورت ظاهر براي حفظاجتماع ضروري است.
هابز با آنکه به نظر مي رسد طرفدار سلطنت مطلقه است به اين ترتيب حتي سلطنت مطلق را بر اراده افراد مبتني ميداند.
به قول هابز: «پيمانها، بدون قدرت شمشيري که ضامن اجراي آن باشد کلماتي بيش نيستند».
یکی ازمهمترین ارکان فلسفه سیاسی هابز : قرارداداجتماعی است
طبق این قانون فرد می تواند ( تاجایی که برای حفظ صلح وحیات نقش خود لازم می داند ازحق خویش برهمه چیز چشم بپوشد) هابز دو نوع حکومت رابیان می کند : حکومت تاسیسی و حکومت اکتسابی.
حکومت تاسیسی : همان حکومتی که برپایه توافق آزادانه افراد برپا می شود.
حکومت اکتسابی : همان حکومتی است که از راه زور به دست می آید.
قابل ذکراست که هابز :تقسیم ارسطو از حکومتها به خوبی وبدی را رد میکند.
وی حکومت رادارای 3نوع : سلطنت (مونارشی) اشرافیت ( آریستوکراسی) و دمکراسی می داند ومعتقداست حکومت تورانی والیگارشی وآنارشی درحقیقت وجود ندارند وحاصل مخالفت افراد با حکومتهای مطبوع خویشند.
او رهبری سیاسی را دردست یک فرد ویا انجمنی از افراد می داند.
هابز فلسفه را «علم حرکت» ميداند و ميگويد فلسفه شناخت معلولها به علت و شناخت علتها به معلولشان بوسيله استدلال درست است و چون رابطه علت و معلول جز حرکت چيزي نيست در حقيقت فلسفه «علم حرکت» است.
منابع :
تاریخ فلسفه سیاسی غرب : تالیف عبدالرحمن عالم
بنیادفلسفه سیاسیدرغرب : دکترحمیدعنایت
استفاده عکس ازویکی پدیا